موجودات بسیار غریبی هستیم ما...روزی که داشتم از ایران میرفتم، زنگ زدم به یک استاد که ازش خداحافظی کنم. بهم گفت میدونی مشکل ما چیه؟ اینه که تا وقتی هستیم و همهٔ اونایی که برامون اهمیّت دارن تو یه شهر جمعند، از هم خبر نمیگیریم، یا خیلی دیر به دیر، چون خیالمون راحته که همه در دسترس هستن هروقت بخوایم...اما این بعد مسافت لعنتی نمیدونم چیه که تا یکی میخواد بره، کلی دلمون میگیره که فلانی هم رفت...ولی ته دلمون لااقل وجدانمون آروم میشه که اگر از این به بعد ازش خبر نگرفتیم، خوب لابد راه دوره و....بله...اینجور جونورایی هستیم ما! آخرشم هیچی نمیشیم!
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

0 comments:
Post a Comment