به خودم قول داده بودم تا وقتی فارغ نشدم چیزی ننویسم، ولی نشد دیگه...بعضی وقتا انقدر به آدم فشار میاد که مجبوره یجوری حرفشو بزنه. از الان بگم، اینو با قصدو غرض ننوشتم، اصراری هم رو حرفم ندارم، صرفاً چیزیه که حس کردم این چند سال، پس خواهشاً بحث فلسفی راه نندازید که تو محیط عمومی-مجازی فحش میخورید!
۴سال و نیم گذشت، ۴سال و نیم از وقتی اومدم بهترین دانشگاه این مملکت که مثلا بشم یه آدم درست حسابی، که مثلا یه کاره ایی بشم، ولی نمیارزید...میتونید بگید ناشکری میکنم ولی نمیارزید...آره...دوستای خوبی پیدا کردم، خاطره های خوبی برام میمونه، ولی نه به قیمت چیزهایی که از دست دادم، نه به قیمت از دست دادن وقت و انگیزم، نه به قیمت خوندن یه رشته که حتی استاداش هم اهمیتی نمیدان که تو فردا زندگیت چه جوری قراره با قضیه اثبات کردن اونها بگذره، چه برسه به عامهٔ مردم که میگن درک درستی از چیزی که ما میخونیم ندارند!
تو این مدت کلی چیز یاد گرفتم، اینکه همیشه آدم بودن خوب نیست، خصوصاً جایی که بقیه آدم نیستن، فهمیدم بین بچه استاد و برادر زاده استاد کلی فرق هست، اولی ممکنه برات هیچکاری نکنه که حرف درنیاد، ولی دومی تمام تلاششو میکنه که تو نتیجهٔ تلاش خودتو نبینی که نگن اون برات پارتی بازی کرده!
فهمیدم که کلا حق با استاده، حالا فرقی نمیکنه که تو هر کاری اون گفته باشه کردی، فهمیدم که اگه زن استاد داره ولش میکنه میره نباید باهاش درس بگیری، چون تو این دعوا زناشویی دانشجو ضربه میبینه فقط! فهمیدم وقتی استاد مقالتو دزدید، اگه بری پیش رئیس دانشکده که همه میگن دوس داشتنیه،اون بهت میگه من باهاش صحبت میکنم...که خوب میشه همون برو کشکتو بساب خودمون!....فهمیدم اگه نمرت اشتباه بره تو آموزش، استاد نمیره بگه من اشتباه کردم، میگه برو با یکی درس بگیر، اونم میندازدت...و تو تمام این موارد، همه میگن شما کاملا درست میگید ولی خوب حق با استاده! مهمتر از همه اینکه متوجه شدم ۳۰ واحد درس تخصصی مهندسی تورو کمتر از دروس آنالیز ۲ و جبر مجرد برای ورود به دنیای مهندسی آماده میکنه، پس باید پاسشون کنی ولو اینکه با ۱۹۰ واحد فارغ بشی!
فهمیدم باید دوستارو با دقت انتخاب کرد، فهمیدم اگه یکی از دوستات کارش گیر داره و تو با جون و دل کارش رو راه میندازی، دلیل نمیشه هر جا نشست برا خندوندن دو تا دخترو ۴تا آدم دیگه تورو سوژه نکنه،دلیل نمیشه پشت سرت حرف نزنه، زیر آبتو نزنه، یا وقتی میبنه یکی زندگی تورو به بازی گرفته بگه ببخشید من هنوز باهاش ارتباط دارم، زشته قطع کنم الان! دلیل نمیشه وقتی ۴ تا آدم باحال تر از تو پیدا کرد برا یه مدت نره بعدش که دوباره کارش گیر کرد زنگ نزنه بگه سلام، چرا یه سراغی از ما نمیگری؟!
حالا همین آدمها براشون سواله که چرا داری میری، چرا میری یه رشته دیگه بخونی، چرا تو خودتی...و خدا اون روز رو نیاره که بخوای دهان باز کنی و بگی...میشی بیجنبه، میشی عقده ایی، میشی هزار کوفت و زهرماهر!...میگن هرجا بری وضع همینه..خوب باشه! مهم اینه که این آدمها اونجا نیستن،مهم اینه که میشه دوباره شروع کرد، میشه از چیزایی که اینجا دیدم درس گرفت، میشه زندگی کرد!
پ.ن: اونایی که باید بفهمن ما چی نوشتیم میفهمن، خواهشاً سوال نفرمائید!
۴سال و نیم گذشت، ۴سال و نیم از وقتی اومدم بهترین دانشگاه این مملکت که مثلا بشم یه آدم درست حسابی، که مثلا یه کاره ایی بشم، ولی نمیارزید...میتونید بگید ناشکری میکنم ولی نمیارزید...آره...دوستای خوبی پیدا کردم، خاطره های خوبی برام میمونه، ولی نه به قیمت چیزهایی که از دست دادم، نه به قیمت از دست دادن وقت و انگیزم، نه به قیمت خوندن یه رشته که حتی استاداش هم اهمیتی نمیدان که تو فردا زندگیت چه جوری قراره با قضیه اثبات کردن اونها بگذره، چه برسه به عامهٔ مردم که میگن درک درستی از چیزی که ما میخونیم ندارند!
تو این مدت کلی چیز یاد گرفتم، اینکه همیشه آدم بودن خوب نیست، خصوصاً جایی که بقیه آدم نیستن، فهمیدم بین بچه استاد و برادر زاده استاد کلی فرق هست، اولی ممکنه برات هیچکاری نکنه که حرف درنیاد، ولی دومی تمام تلاششو میکنه که تو نتیجهٔ تلاش خودتو نبینی که نگن اون برات پارتی بازی کرده!
فهمیدم که کلا حق با استاده، حالا فرقی نمیکنه که تو هر کاری اون گفته باشه کردی، فهمیدم که اگه زن استاد داره ولش میکنه میره نباید باهاش درس بگیری، چون تو این دعوا زناشویی دانشجو ضربه میبینه فقط! فهمیدم وقتی استاد مقالتو دزدید، اگه بری پیش رئیس دانشکده که همه میگن دوس داشتنیه،اون بهت میگه من باهاش صحبت میکنم...که خوب میشه همون برو کشکتو بساب خودمون!....فهمیدم اگه نمرت اشتباه بره تو آموزش، استاد نمیره بگه من اشتباه کردم، میگه برو با یکی درس بگیر، اونم میندازدت...و تو تمام این موارد، همه میگن شما کاملا درست میگید ولی خوب حق با استاده! مهمتر از همه اینکه متوجه شدم ۳۰ واحد درس تخصصی مهندسی تورو کمتر از دروس آنالیز ۲ و جبر مجرد برای ورود به دنیای مهندسی آماده میکنه، پس باید پاسشون کنی ولو اینکه با ۱۹۰ واحد فارغ بشی!
فهمیدم باید دوستارو با دقت انتخاب کرد، فهمیدم اگه یکی از دوستات کارش گیر داره و تو با جون و دل کارش رو راه میندازی، دلیل نمیشه هر جا نشست برا خندوندن دو تا دخترو ۴تا آدم دیگه تورو سوژه نکنه،دلیل نمیشه پشت سرت حرف نزنه، زیر آبتو نزنه، یا وقتی میبنه یکی زندگی تورو به بازی گرفته بگه ببخشید من هنوز باهاش ارتباط دارم، زشته قطع کنم الان! دلیل نمیشه وقتی ۴ تا آدم باحال تر از تو پیدا کرد برا یه مدت نره بعدش که دوباره کارش گیر کرد زنگ نزنه بگه سلام، چرا یه سراغی از ما نمیگری؟!
حالا همین آدمها براشون سواله که چرا داری میری، چرا میری یه رشته دیگه بخونی، چرا تو خودتی...و خدا اون روز رو نیاره که بخوای دهان باز کنی و بگی...میشی بیجنبه، میشی عقده ایی، میشی هزار کوفت و زهرماهر!...میگن هرجا بری وضع همینه..خوب باشه! مهم اینه که این آدمها اونجا نیستن،مهم اینه که میشه دوباره شروع کرد، میشه از چیزایی که اینجا دیدم درس گرفت، میشه زندگی کرد!
پ.ن: اونایی که باید بفهمن ما چی نوشتیم میفهمن، خواهشاً سوال نفرمائید!

eee!!! payam jabre khati oftady? :-" :P
ReplyDeleteinja ke hagh ba ostade, tama' kardy pesaram :p
>:D<
are?:)))
ReplyDeletedaram barat:D
fek kardam hanooz faghat khodam injaro baladam!!!khoshal boodam ke faghat manam ke mifahmam!!!vali gool khordam!!!!:D
ReplyDeletehameye adama ham ke bad bashano namehraboon, ma be jaye tamame in adamaye namehraboon dooset darim!!!hala ma hagh darim begim CHERA MIRI??!?albate ma khodemun midunim chera miri!!!(nemidunam chera hamash goftam MA?!?!?!:-?)
:))
ReplyDeletemanam SHOMA haro doos daram, va bale shoma hagh darin beporsin chera daram miram...hatta age javabesho bedoonid :) >:D<